ميرزا حسن حسينى فسايى

548

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

كشتند و از آزار شكنجه رستند و عادت بزرگان هندوان است كه هلاك خود را بر رسوائى ترجيح دهند و قبل از ورود نادر شاه به شاه جهان‌آباد ، چنان ترس و هراس بر مردم مستولى بود كه جز غارت شهر و قتل‌عام احتمالى نمىدادند و بعد از ورود موكب و الا ، از نظمى كه در اردوى اعلى بود ، احدى را متعرض نگشتند و به فرمان نادر شاه ، جماعتى از سركردگان را روانه محلات شهر نمودند كه سبب آرامى و حمايت اهل شهر [ و ] محلات شوند و اگر نفرى از لشكريان به اهالى ملك بر خلاف نظم حركتى كنند هر كس باشد گوش « 1 » و بينى او را ببرند و تا سه روز همه به آرامى گذرانيدند و در شب چهارم از ورود موكب و الا ، بعضى از فتنه‌انگيزان ، خبر وفات نادر شاه را در زبانها انداختند و فى الفور اين خبر شايع گرديد و مردمان بىسر و پا از جا درآمده بر ايرانيانى كه براى محافظت محلات مأمور بودند ، حمله بردند و چون قراولان شهر ، دسته دسته در همه‌جا متفرق و بىخبر بودند تا خواستند بدانند ، همه را عرضه شمشير ساختند و چون اين خبر به امراى شاه جهان‌آباد رسيد ، جماعتى از ايرانيان كه براى محافظت خانه آنها معين بودند ، اجازه كشتن آنها را به مردمان شهرى داده ، نفرى را باقى نگذاشتند « 2 » و چون اين قضيه به مسامع جلال نادرى رسيد ، چند نفر را مأمور فرمود كه در شهر رفته بىاصلى اين خبر را خاطرنشان مردمان كرده ، از و بال و نكال آگاه سازند و چون داخل شهر شدند ، اوباش شهرى بىسؤال و جواب آن بيچارگان را كشتند و اعليحضرت نادر شاه آن شب [ را ] در قلعه دار الخلافه گذرانيد و در طلوع صبح سوار شده ، در ميان شهر رفت تا شورش مردم را فرونشاند و اين عمل باعث طغيان عوام گشته ، آغاز سفاهت را نموده ، تفنگى « 3 » به نادر شاه انداختند گلوله تفنگ خطا كرده به يكى از امرا كه در پهلوى نادر شاه بود رسيده ، او را هلاك نمود و تا اين - موقع در خيال نادر شاه نمىگذشت كه آزارى به اهل شهر رساند و بعد از اين واقعه تفنگ انداختن كه سپاه ظفرپناه از اردو به شهر آمده بودند ، فرمان قتل‌عام شهر را فرمود [ و ] چون دست لشكريان به شمشير رفت ، دست مردمان شهرى از كار افتاد و از طلوع آفتاب تا نيمه روز هركه را ديدند كشتند و هرچه را يافتند بردند و در بين ، آتش در يكى از محلات افتاد و به عموم شهر سرايت نمود و نادر شاه به مسجد جامع روشن الدوله « 4 » كه در ميانه شهر بود رفته ، قرار گرفت و كسى را ياراى شفاعت نبود تا آنكه محمد شاه و نظام الملك و قمر الدين شفاعت نموده ، غضب نادرى را فرونشانيدند « 5 » و فرمان صادر گرديد كه اسرا را مرخص دارند . در تواريخ شماره مقتولين در اين فتنه را از صد و بيست هزار نفر « 6 » تا سى هزار نگاشته‌اند

--> ( 1 ) . در متن : ( گوشش ) . ( 2 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 2 ، ص 30 . ( 3 ) . ملكم خان ، اين مطلب را از قول فريزر صاحب كه در اين واقعه حضور داشته است نقل مىكند . تاريخ ايران ، ج 2 ، ص 30 . ( 4 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 2 ، ص 30 ، جهانگشاى نادرى ، ص 331 . ( 5 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 2 ، ص 31 . ( 6 ) . اين سخن را نيز ملكم خان از قول فريزر صاحب نقل كرده است ، ولى ملكم خان اقوال مختلف را در مورد تعداد كشتگان از 8 تا 240 هزار نفر مىنويسد . ( تاريخ ايران ، ج 2 ، ص 31 ) و لكهارت عدد آن را تا 000 ، 400 مىنويسد اما نتيجه مىگيرد كه نظر به محدوديت وقت تعداد كشتگان نبايد از 000 ، 20 نفر متجاوز باشد . ( نادر شاه ، ص 193 ) . البته عده زيادى از زنان را كه خودكشى كردند بايد بر اين عدد افزود . ( نادر شاه ، ص 193 ) .